غزل شمارهٔ 281
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش
11
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش
میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
22
گرچه از کویِ وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفتِ دورِ فلک از جان و تَنَش
33
گر به سرمنزل سلمی رَسی ای بادِ صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز مَنَش
44
به ادب نافه گشایی کن از آن زلفِ سیاه
جای دلهای عزیز است به هم بر مَزَنَش
55
گو دلم حقِّ وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طُرِّهٔ عَنبرشِکَنَش
66
در مقامی که به یادِ لبِ او مِی نوشند
سِفله آن مست، که باشد خبر از خویشتنش
77
عِرض و مال از درِ میخانه نشاید اندوخت
هر که این آب خورَد رَخْت به دریا فِکَنَش
88
هر که ترسد ز ملال اندُهِ عشقش نه حلال
سَرِ ما و قدمش یا لبِ ما و دهنش
99
شعرِ حافظ همه بیتُ الْغَزَلِ معرفت است
آفرین بر نَفَسِ دلکَش و لطفِ سخنش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
سخن قند، مگو با لب شکر شکنش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1164
خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4979
دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
که رسد پیشتر از گوش به دلها سخنش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4980
یارب آن سرو که پرورده ای از اشک منش
آفت صرصر بیگانه ببر از چمنش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 325

