غزل شمارهٔ 330
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم
11
تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسِپرَم
22
چُنین که در دلِ من داغِ زلفِ سرکَشِ توست
بنفشه زار شود تُربَتَم چو درگذرم
33
بر آستانِ مرادَت گشادهام درِ چشم
که یک نظر فِکنی، خود فِکندی از نظرم
44
چه شُکر گویمت ای خیلِ غم، عَفاکَ الله
که روزِ بیکسی آخر نمیروی ز سرم
55
غلامِ مردمِ چشمم، که با سیاه دلی
هزار قطره بِبارَد چو دردِ دل شِمُرَم
66
به هر نظر بُت ما جلوه میکند، لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نِگَرَم
77
به خاکِ حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دلِ آن تنگنا کفن بِدَرَم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سفید شد چو درخت شکوفه دار سرم
وز این درخت همین میوه غم است برم
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 17
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در همه عالم به بی دلی خبرم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 384
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 385
مرا به صورت شاهد نظر حلال بود
که هرچه مینگرم شاهدست در نظرم
سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 13
نظر همی کنم ار چند مختصر نظرم
به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 112 - در نکوهش و ابراز نارضایی از خود
درین سفر که توکل شده است راهبرم
یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5725

