غزل شمارهٔ 284
Toggle stanza 1هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
11
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، مِی بنوش
22
لطفِ الهی بِکُنَد کارِ خویش
مژدهٔ رحمت برساند سروش
33
این خِرَدِ خام به میخانه بَر
تا مِیِ لعل آوَرَدَش خون به جوش
44
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قَدَر ای دل که توانی بکوش
55
لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست
نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش
66
گوشِ من و حلقهٔ گیسویِ یار
رویِ من و خاکِ درِ مِی فروش
77
رندیِ حافظ نه گناهیست صَعب
با کَرَمِ پادشه عیب پوش
88
داورِ دین، شاه شجاع، آن که کرد
روحِ قدس حلقهٔ امرش به گوش
99
ای مَلِکُ العَرش مرادش بده
و از خطرِ چشمِ بَدَش دار گوش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 337
زندهدل از مرده نصیحت نیوش
مردهدل از زنده نگیرد به گوش
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 45
مست شدم تا به خرابات دوش
نعرهزنان رقصکنان دردنوش
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 438
داشتم از درد جدایی خروش
دل چو تو را یافت زبان شد خموش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

