غزل شمارهٔ 101

شاعر: حافظ

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد
1
شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد
زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد

Wine and hidden pleasure, what are they? Baseless work. On the ranks of profligates we dashed. What is fit to be-be!

2
گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

Unloose the heart’s knot; and, think not of the sky: For such a knot, the thought of no geometrician hath loosed.

3
ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

At Time’s changes, wonder not. For the sphere Recollecteth many a thousand tales of this.

4
قدح به شرطِ ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسهٔ سرِ جمشید و بهمن است و قباد

With respect, take the goblet. For its composition Is of the skull of Jamshid, of Bahman, and of Kubad.

5
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند؟
که واقف است که چون رفت تخت جم، بر باد؟

Where Kawoos and Kay went, who is informed? How Jamshid’s throne went to the wind who is informed?

6
ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز می‌بینم
که لاله می‌دمد از خونِ دیدهٔ فرهاد

From passion for Shirin’s lip, yet I see That, from the blood of Farhad’s eye, the tulip blossometh.

7
مگر که لاله بدانست بی‌وفاییِ دهر
که تا بزاد و بِشُد، جامِ می ز کف نَنَهاد

Perchance the tulip knew Time’s unfaithfulness: For, since she was torn and become, from out of her hand she hath not placed the cup of wine.

8
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

Come! come! so that, awhile, with wine ruined we may become: Perchance, to that great fortune, we may, in this ruined place, reach.

9
نمی‌دهند اجازت مرا به سِیرِ سفر
نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکن آباد

For wandering and journeying, me, permission give not The breeze of Musalla’s dust, and the water of Roknabad.

10
قدح مگیر چو حافظ مگر به نالهٔ چنگ
که بسته‌اند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد

Like Hafez take not the cup save to the sound of the harp: For, to the silk of joy, they have bound the glad heart.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 952

ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد

قفس شکسته‌ام و آشیان نمانده به یاد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 911

خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد

مقیم کنج قناعت درین خراب آباد

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143

جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد

بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداد

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 27

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 918

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 928

ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد

هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 929

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 957

به اتّفاق، دگر دل به کَس نباید داد

زِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتاد

سعدیمواعظمراثیدر مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی

جهان بر آب نهاده‌ست و زندگی بر باد

غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 10 - در نصیحت و ستایش

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور