غزل شمارهٔ 219
Toggle stanza 1چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
11
چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
جا را نگاه دار و هم از خود جدا برقص
22
نبود وفای عهد دمی خوش غنیمت ست
از شاهدان به نازش عهد وفا برقص
33
ذوقی ست جستجو چه زنی دم ز قطع راه
رفتار گم کن و به صدای درا برقص
44
سرسبز بوده و به چمن ها چمیده ایم
ای شعله در گداز خس و خار ما برقص
55
هم بر نوای جغد طریق سماع گیر
هم در هوای جنبش بال هما برقص
66
در عشق انبساط به پایان نمی رسد
چون گردباد خاک شو و در هوا برقص
77
فرسوده رسمهای عزیزان فرو گذار
در سور نوحه خوان و به بزم عزا برقص
88
چون خشم صالحان و ولای منافقان
در نفس خود مباش ولی بر ملا برقص
99
از سوختن الم ز شگفتن طرب مجوی
بیهوده در کنار سموم و صبا برقص
1010
غالب بدین نشاط که وابسته که ای
در خویشتن ببال و به بند بلا برقص
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

