غزل شمارهٔ 100

Toggle stanza 1
خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت
1

خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت

جرم غیر از دوست پرسیدم و پرسیدن نداشت

2

آمد و از تنگی جا جبهه پرچین کرد و رفت

بر خود از ذوق قدوم دوست بالیدن نداشت

3

شد فگار از نازکی چندان که رفتارش نماند

نازنین پایش به کوی غیر بوسیدن نداشت

4

گل فراوان بود و می پر زور دوشم بر بساط

خود به خود پیمانه می گردید و گردیدن نداشت

5

دیر خواندی سوی خویش و زود فهمیدم دریغ

بیش از این پایم ز گرد راه پیچیدن نداشت

6

جوش حسرت بر سر خاکم ز بس جا تنگ کرد

همچو نبض مرده دود شمع جنبیدن نداشت

7

گر منافق وصل ناخوش ور موافق هجر تلخ

دیده داغم کرد، روی دوستان دیدن نداشت

8

برد آدم از امانت هر چه گردون برنتافت

ریخت می بر خاک چون در جام گنجیدن نداشت

9

گر نیم آزاد خود را در تعلق باختم

سود زیر کوه دامانی که برچیدن نداشت

10

نامرادی بود نوعی آبرو غالب دریغ

در هلاک خویش کوشیدیم و کوشیدن نداشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور