Toggle stanza 1
کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی
1

کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی

آزمند التفاتم کرده ذوق خواریی

2

از کنار دجله آتشخانه چندان دور نیست

کشتی ما بر شکستن زد درستان یاریی

3

شاد باش ای غم ز بیم مرگم ایمن ساختی

گشت صرف زندگانی، بود گر دشواریی

4

رشک نبود گر خدنگت جانب دشمن گرفت

در دم ساطور پنهانست زخم کاریی

5

برق از قهرت کباب بی محابا سوزیی

مرگ از لطفت هلاک دردمند آزاریی

6

با خرد گفتم چه باشد مرگ بعد از زندگی

گفت: هی خواب گرانی از پس بیداریی

7

ای دل از مطلب گذشتم دستگاهت را چه شد؟

شیونی، شوری، فغانی، اضطراری، زاریی

8

دارد انداز تسلسل در ضمیرم شوق دوست

همچو رقص ناله در کام و لب زنهاریی

9

دل نفس دزدید و خون گردید بخت چشم بین

کش به لعل و در توانگر کرده دزدافشاریی

10

زله بردار ظهوری باش غالب بحث چیست؟

در سخن درویشیی باید نه دکانداریی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور