Toggle stanza 1
با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز
1

با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز

گاه گاهی در خیال خویش می آیم هنوز

2

تا سر خار کدامین دشت در جان می خلد

کز هجوم شوق می خارد کف پایم هنوز

3

خشک شد چندان که می جزو بدن شد شیشه را

همچنان گویی در انگورست صهبایم هنوز

4

بعد مردن مشت خاکم در نورد صرصرست

بی قراری می زند موج از سراپایم هنوز

5

تازه دور افتاده طرف بساط عشرتم

می توان افشرد می از لای پالایم هنوز

6

چشمم از جوش نگه خون گشت و از مژگان چید

همچنان در حلقه دام تماشایم هنوز

7

صد قیامت در نورد هر نفس خون گشته است

من ز خامی در فشار بیم فردایم هنوز

8

تا کجا یارب فرو شست اشک من ظلمت ز خاک

لاله بی داغ از زمین روید به صحرایم هنوز

9

با تغافل بر نیامد طاقتم لیک از هوس

در تمنای نگاه بی محابایم هنوز

10

همرهان در منزل آرامیده و غالب ز ضعف

پا برون نارفته از نقش کف پایم هنوز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور