Toggle stanza 1
تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
1

تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟

آن را که نیست خانه به شهر از خبر چه حظ؟

2

از ناله مست زمزمه ام همنشین برو

چون نیست مطلبی ز نوید اثر چه حظ؟

3

در هم فگنده ایم دل و دیده را ز رشک

چون جنگ با خودست ز فتح و ظفر چه حظ؟

4

دلهای مرده را به نشاط نفس چه کار؟

گلهای چیده را ز نسیم سحر چه حظ؟

5

تا فتنه در نظر ننهی از نظر چه سود؟

تا دشنه بر جگر نخوری از جگر چه حظ؟

6

زانسوی کاخ روزن دیوار بسته اند

بی دوست از مشاهده بام و در چه حظ؟

7

لرزد به جان دوست دل ساده ام ز مهر

بیچاره را ز غمزه تاب کمر چه حظ؟

8

چون پرده محافه به بالا نمی زند

از وی به داعیان سر رهگذر چه حظ؟

9

باید نبشت نکته غالب به آب زر

بی آنکه وجه می شود از سیم و زر چه حظ؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور