غزل شمارهٔ 265
Toggle stanza 1صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
11
صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
چهره آغشته به خوناب جگر بنمایم
22
پنبه یکسو نهم از داغ که رخشد چون روز
آخری نیست شبم را که سحر بنمایم
33
خویشتن را دگر از گریه نگهداشت به زور
جگر خسته خود آن به که دگر بنمایم
44
حد من نیست که بنمایمش آری از دور
با من آ تا سر آن راهگذار بنمایم
55
می کند ناز گمان کرده که خط دیر دمد
خیز تا شعبده جذب نظر بنمایم
66
آتش افروخته و خلق به حیرت نگران
رخصتی ده که به هنگامه هنر بنمایم
77
چون به محشر اثر سجده ز سیما جویند
داغ سودای تو ناچار ز سر بنمایم
88
دلربایانه به زندان همه روزم گذرد
بس که خود را به تو از روزن در بنمایم
99
بر رقم سنج یسار تو زنم بانگ به حشر
کش رضانامه خونهای هدر بنمایم
1010
غالب این لعب به گل مهره رضاجویی تست
تو خریدار گهر باش گهر بنمایم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

