غزل شمارهٔ 293
شاعر: غالب دهلوی
Toggle stanza 1سرشک افشانی چشم ترش بین
11
سرشک افشانی چشم ترش بین
شه خوبان و گنج گوهرش بین
22
ادای دلستانی رفته از یاد
هوای جانفشانی در سرش بین
33
به دشت آورده رو سیل ست گویی
روا رو در گدایان درش بین
44
صفای تن فزون تر کرده رسوا
دل از اندیشه لرزان در برش بین
55
بجا مانده عتاب و غمزه و ناز
متاع ناروای کشورش بین
66
رقیب از کوچه گردی آبرو یافت
به کوی دوست دشمن رهبرش بین
77
ز من آیین غمخواری پسندید
به شبها جای من بر بسترش بین
88
گذشت آن کز غم ما بی خبر بود
به خویش از خویش بی پرواترش بین
99
مه نو کرده کاهش پیکرش را
به چشم کم همان مه پیکرش بین
1010
چکد در سجده خون از چشم مستش
گدازش های نفس کافرش بین
1111
اگر غم بر لبش جا کرد غم نیست
ز جان تن زن لب جانپرورش بین
1212
خداوندش به خون ما مگیراد
به بی تابی نگه بر خنجرش بین
1313
به رسم چاره جویی پیش غالب
شکایت سنج چرخ و اخترش بین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

