غزل شمارهٔ 34
Toggle stanza 1از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
11
از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
اما چو وارسیم همان قلزمیم ما
22
در خاک از هوای گل و شمع فارغیم
از توسن تو طالب نقش سمیم ما
33
تمکین ما ز چرخ سبکسر به باد رفت
خوش دستگاه انجمن انجمیم ما
44
مردم به کینه تشنه خون همند و بس
خون می خوریم چون هم از این مردمیم ما
55
از حد گذشت شمله دستار و ریش شیخ
حیران این درازی یال و دمیم ما
66
دستت ز ما بشوی مسیحا که زیر خاک
آب از تف نهیب صدای قمیم ما
77
پنهان به عالمیم ز بس عین عالمیم
چون قطره در روانی دریا گمیم ما
88
ما را مدد ز فیض ظهوری ست در سخن
چون جام باده را تبه خوار خمیم ما
99
غالب ز هند نیست نوایی که می کشیم
گویی ز اصفهان و هرات و قمیم ما
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

