غزل شمارهٔ 205
Toggle stanza 1لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
11
لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
آرایش جبین شگرفان ز چین شناس
22
بازآ که کار خود به نگاهت سپرده ایم
ما را خجل ز تفرقه مهر و کین شناس
33
بی پرده تاب محرمی راز ما مجوی
خون گشتن دل از مژه و آستین شناس
44
داغم که وحشت تو بیفزود ز انتظار
جز صید دام دیده نباشد کمین شناس
55
می خواهد انتقام ز هجران کشیدنی
خونگرمی دل از نفس آتشین شناس
66
آرایش زمانه ز بیداد کرده اند
هر خون که ریخت، غازه روی زمین شناس
77
در راه عشق شیوه دانش قبول نیست
حیف ست سعی رهرو پا از جبین شناس
88
از دهر غیر گردش رنگی پدید نیست
این روضه را سراب گل و یاسمین شناس
99
حسرت صلای ربط سر و دست می زند
نقش ضمیر شاه ز تاج و نگین شناس
1010
بی غم نهاد مرد گرامی نمی شود
زنهار قدر خاطر اندوهگین شناس
1111
دور قدح به نوبت و میخوارگان گروه
آوخ ز ساقیان یسار از یمین شناس
1212
غالب مذاق ما نتوان یافتن ز ما
رو شیوه نظیری و طرز حزین شناس
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

