Toggle stanza 1
لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
1

لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس

آرایش جبین شگرفان ز چین شناس

2

بازآ که کار خود به نگاهت سپرده ایم

ما را خجل ز تفرقه مهر و کین شناس

3

بی پرده تاب محرمی راز ما مجوی

خون گشتن دل از مژه و آستین شناس

4

داغم که وحشت تو بیفزود ز انتظار

جز صید دام دیده نباشد کمین شناس

5

می خواهد انتقام ز هجران کشیدنی

خونگرمی دل از نفس آتشین شناس

6

آرایش زمانه ز بیداد کرده اند

هر خون که ریخت، غازه روی زمین شناس

7

در راه عشق شیوه دانش قبول نیست

حیف ست سعی رهرو پا از جبین شناس

8

از دهر غیر گردش رنگی پدید نیست

این روضه را سراب گل و یاسمین شناس

9

حسرت صلای ربط سر و دست می زند

نقش ضمیر شاه ز تاج و نگین شناس

10

بی غم نهاد مرد گرامی نمی شود

زنهار قدر خاطر اندوهگین شناس

11

دور قدح به نوبت و میخوارگان گروه

آوخ ز ساقیان یسار از یمین شناس

12

غالب مذاق ما نتوان یافتن ز ما

رو شیوه نظیری و طرز حزین شناس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور