غزل شمارهٔ 25

Toggle stanza 1
قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
1

قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را

شکستی در نهادستی ادای کجکلاهی را

2

طبیعی نیست هر جا اختلاط، از وی حذر خوشتر

کم از سوزنده آتش نیست آب گرم ماهی را

3

ز رخت خوابم آتشپاره ها رفته ست می داند

تبم در لرزه افگنده ست باد صبحگاهی را

4

نماند از کثرت داغ غمت آن مایه جا باقی

که داغی در فضای سینه اندازد سیاهی را

5

شبم تاریک و منزل دور و نقش جاده ناپیدا

هلاکم جلوه برق شراب گاهگاهی را

6

چه رو می سازی ای آیینه آه از سادگیهایت

به من بگذار گفتم شیوه حیرت نگاهی را

7

ودیعت بوده است اندر نهاد عجز ما نازی

جدا از قطره نتوان کرد طوفان دستگاهی را

8

همانا کز نوآموزان درس رحمتی زاهد

به ذوق دعوی از بر کرده بحث بی گناهی را

9

دلا گر داوری داری به چشم سرمه آلودش

نخستم بی زبان کن تا به کار آیم گواهی را

10

مرو در خشم گر دستی به دامان تو زد غالب

وکیلش من، نمی‌داند طریق دادخواهی را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…