غزل شمارهٔ 261
Toggle stanza 1دگر نگاه ترا مست ناز میخواهم
11
دگر نگاه ترا مست ناز میخواهم
حساب فتنه ز ایام باز میخواهم
22
وفا خوش است اگر داغ همفنی بود
زبانههای سمندرگداز میخواهم
33
گذشتم از گله در وصل فرصتم بادا
زبان کوته و دست دراز میخواهم
44
گرفته خاطر از اسباب و سرخوشی باقیست
ترانهای که نگنجد به ساز میخواهم
55
دویی نمانده و من شکوه سنجم اینت شگفت
میانه تو و خویش امتیاز میخواهم
66
برون میا که هم از منظر کناره بام
نظارهای ز در نیم باز میخواهم
77
چو نیست گوش حریفان سزای آویزه
همان نسفته گهرهای راز میخواهم
88
زمانه خاک مرا در نظر نمیآرد
ز نقش پای تواَش سرفراز میخواهم
99
همین بس است که میرم ز رشک خواهش غیر
ز عرض ناز ترا بینیاز میخواهم
1010
وکیل غالب خونین دلم سفارش نیست
به شکوه تو زبان را مجاز میخواهم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

