Toggle stanza 1
چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
1

چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان

زین گونه کرا روز به سر رفت؟ مگرمان

2

آذر بپرستیم و رخ از شعله نتابیم

ای خوانده به سوی خود ازین راهگذرمان

3

در عشق تو ضرب المثل راهروانیم

بگذار به ره خفته و از بیشه مبرمان

4

از بی خردی کوی ترا خلد شمردیم

چونست که در کوی تو ره نیست دگرمان

5

مستیم بیا تن زن و لب بر لب ما نه

حاشا که بود تفرقه لب ز شکرمان

6

طول شب هجران بود اندر حق ما خاص

از همنفسان کس نشناسد به سحرمان

7

بی وجه می آشفته و خواریم بدا ما

در میکده از ما نستانند اگرمان

8

از ارزش ما بی هنران مانده شگفتی

در بند غم انداخته گردون به هنرمان

9

چون تازگی حوصله خویش نداند

داند که بود ناله به امید اثرمان

10

غالب چه زیان ناله اگر گرمروی کرد

سوزی به دل اندر نه و داغی به جگرمان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور