غزل شمارهٔ 310
Toggle stanza 1سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
11
سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
دارم سخنی با تو و گفتن نتوان های
22
سیرم نتوان کرد ز دیدار نکویان
نظاره بود شبنم و دل ریگ روان های
33
ذوقی ست درین مویه که بر نعش منستش
ها دلشده هیچ مگوی همه دان های
44
در خلوت تابوت نرفته ست ز یادم
بر تخته در دوخته چشم نگران های
55
ای فتوی ناکامی مستان که تو باشی
مهتاب شب جمعه ماه رمضان های
66
باد آور ناگفته شنو رفت حوالت
دردی که به گفتن نپذیرفت گران های
77
از جنت و از چشمه کوثر چه گشاید؟
خون گشته دل و دیده خونابه فشان های
88
در زمزمه از پرده و هنجار گذشتیم
رامشگری شوق به آهنگ فغان های
99
سیماب تنی کز رم برق ست نهادش
گردیده مرا مایه آرامش جان های
1010
غالب به دل آویز که در کارگه شوق
نقشی ست درین پرده به صد پرده نهان های
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

