Toggle stanza 1
خود را همی به نقش طرازی علم کنم
1

خود را همی به نقش طرازی علم کنم

تا با تو خوش نشینم و نظاره هم کنم

2

خواهی فراغ خویش بیفزای بر ستم

تا در عوض همان قدر از شکوه کم کنم

3

قاتل بهانه جوی و دعا بی اثر بیا

کز گریه آبگیری تیغ ستم کنم

4

طفل ست و تندخوی ببینم چه می کند؟

رامم ولی به عربده دانسته رم کنم

5

گردون وبال گردن من ساخت مدتی ست

کو دست تا به گردن دلدار خم کنم؟

6

یارب به شهوت و غضبم اختیار بخش

چندان که دفع لذت و جذب الم کنم

7

تا دخل من به عشق فزون تر بود ز خرج

خواهم که از تو بیش کشم ناز و کم کنم

8

غلتد دمم به مشک ز فیض هوای زلف

قانون فن غالیه سایی رقم کنم

9

خشکست کشت شیوه تحریر رفتگان

سیرابش از نم رگ ابر قلم کنم

10

غالب به اختیار سیاحت ز من مخواه

کو فتنه ای که سیر بلاد عجم کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور