بخش 1
Toggle stanza 1سکندر چو بر تخت بنشست گفت
11
سکندر چو بر تخت بنشست گفت
که با جان شاهان خرد باد جفت
22
که پیروزگر در جهان ایزدست
جهاندار کز وی نترسد بدست
33
بد و نیک هم بگذرد بیگمان
رهایی نباشد ز چنگ زمان
44
هرانکس که آید بدین بارگاه
که باشد ز ما سوی ما دادخواه
55
اگر گاه بار آید ار نیمشب
به پاسخ رسد چون گشاید دو لب
66
چو پیروزگر فرهی دادمان
در بخت پیروز بگشادمان
77
همه زیردستان بیابند بهر
به کوه و بیابان و دریا و شهر
88
نخواهیم باژ از جهان پنج سال
جز آنکس که گوید که هستم همال
99
به درویش بخشیم بسیار چیز
ز دارنده چیزی نخواهیم نیز
1010
چو اسکندر این نیکویها بگفت
دل پادشا گشت با داد جفت
1111
ز ایوان برآمد یکی آفرین
بران دادگر شهریار زمین
1212
ازان پس پراگنده شد انجمن
جهاندار بنشست با رایزن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

