بخش 3 - بنیان کردن آهنگری و صنعتهای دیگر به دست هوشنگ
Toggle stanza 1چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
11
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
از آهنگری ارّه و تیشه کرد
22
چو این کرده شد چارهٔ آب ساخت
ز دریایها رودها را بتاخت
33
به جوی و به رود آبها راه کرد
به فرخندگی رنج کوتاه کرد
44
چراگاه مردم بدان برفزود
پراگند پس تخم و کشت و درود
55
برنجید پس هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش
66
بدان ایزدی جاه و فرّ کیان
ز نخچیر گور و گوزن ژیان
77
جدا کرد گاو و خر و گوسفند
به ورز آورید آنچه بُد سودمند
88
ز پویندگان هر چه مویش نکوست
بکشت و به سرشان برآهیخت پوست
99
چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم
چهارم سمور است کش موی گرم
1010
بر این گونه از چرم پویندگان
بپوشید بالای گویندگان
1111
برنجید و گسترد و خورد و سپرد
برفت و به جز نام نیکی نبرد
1212
بسی رنج برد اندر آن روزگار
به افسون و اندیشهٔ بیشمار
1313
چو پیش آمدش روزگار بهی
از او مردری ماند تخت مهی
1414
زمانه ندادش زمانی درنگ
شد آن هوش هوشنگ با فرّ و سنگ
1515
نه پیوست خواهد جهان با تو مهر
نه نیز آشکارا نمایدت چهر
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

