Toggle stanza 1
من باز ره خانهٔ خمار گرفتم
1

من باز ره خانهٔ خمار گرفتم

ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم

2

سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم

بر کف می چون رنگ رخ یار گرفتم

3

کارم همه با جام می و شاهد و شمع است

ترک دل و دین بهر چنین کار گرفتم

4

شمعم رخ یار است و شرابم لب دلدار

پیمانه همان لب که به هنجار گرفتم

5

چشم خوش ساقی دل و دین برد ز دستم

وین فایده زان نرگس بیمار گرفتم

6

پیوسته چنین می زده و مست و خرابم

تا عادت چشم خوش خونخوار گرفتم

7

شیرین لب ساقی چو می و نقل فرو ریخت

بس کام کز آن لعل شکربار گرفتم

8

چون مست شدم خواستم از پای درآمد

حالی سر زلف بت عیار گرفتم

9

آویختم اندر سر آن زلف پریشان

این شیفتگی بین که دم مار گرفتم

10

گفتی: کم سودای سر زلف بتان گیر،

چندین چه نصیحت کنی؟ انگار گرفتم

11

با توبه و تقوی تو ره خلد برین گیر

من با می و معشوقه ره نار گرفتم

12

در نار چو رنگ رخ دلدار بدیدم

آتش همه باغ و گل و گلزار گرفتم

13

المنة لله که میان گل و گلزار

دلدار در آغوش دگربار گرفتم

14

بگرفت به دندان فلک انگشت تعجب

چون من به دو انگشت لب یار گرفتم

15

دور از لب و دندان عراقی لب دلدار

هم باز به دست خوش دلدار گرفتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور