غزل شمارهٔ 94
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1آن را که غمت ز در براند
11
آن را که غمت ز در براند
بختش همه دربدر دواند
22
وآن را که عنایت تو ره داد
جز بر در تو رهی نداند
33
وآن را که قبول عشقت افتاد
جان را بدهد، غمت ستاند
44
عاشق که گذر کند به کویت
جان پیش سگ درت فشاند
55
با وصل بگو که: عاشقان را
از دست فراق وارهاند
66
بیچاره دلم که کشتهٔ توست
دور از رخ تو نمیتواند
77
بویی به نسیم کوی خود ده
تا صبحدمی به دل رساند
88
کین مرده به بوت زنده گردد
وز عشق رخت کفن دراند
99
مگذار که خسته دل عراقی
بیعشق تو عمر بگذراند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

