Toggle stanza 1
کی بود کین درد را درمان کنی؟
1
کی بود کین درد را درمان کنی؟
کی بود کین رنج را آسان کنی؟
2
کی بسازی چارهٔ بیچاره‌ای؟
بی‌دلی را کی دوای جان کنی؟
3
کی برون آیی ز پرده آشکار؟
چند روی خوب را پنهان کنی؟
4
چند رو گردانی از سرگشته‌ای؟
عاجزی را چند سرگردان کنی؟
5
در بیابان غمم، وقت این دم است
کابر رحمت بر سرم باران کنی
6
بسکه غم خوردم ز جان سیر آمدم
چند بر خوان غمم مهمان کنی؟
7
دود سوز من گذشت از آسمان
تا کیم در بوتهٔ هجران کنی؟
8
همچو ابراهیم از لطفت سزد
کز میان آتشم بستان کنی
9
چون عراقی سر نهاده در برت
هم سزد گر درد او درمان کنی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور