غزل شمارهٔ 184
Toggle stanza 1نیست کاری به آنم و اینم
11
نیست کاری به آنم و اینم
صنع پروردگار میبینم
22
صبر از تو نکرد دل، والله
نیست پروای عقلم و دینم
33
سخنی، کز تو بشنود گوشم
خوشتر آید ز جان شیرینم
44
در جهان گر دل از تو بردارم
خود که بینم، که بر تو بگزینم؟
55
کرمی کن، گرم بخواهی کشت
هم بدان ساعدان سیمینم
66
با عراقی، که عاجز غم توست
خردهگیری مکن، که مسکینم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

