غزل شمارهٔ 152
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1ای دیده، بدار ماتم دل
11
ای دیده، بدار ماتم دل
کو در خطری فتاد مشکل
22
خون شد ز فراق یار و از یار
جز خون جگر دگر چه حاصل؟
33
عمری بتپید بر در یار
آن خسته جگر، چو مرغ بسمل
44
چون دید به عاقبت که دلدار
در خانهٔ او نکرد منزل
55
دل در پی وصل یار جان داد
و آن یار نشد، دریغ، حاصل
66
بر خاک درش فتاد و جان داد
آن قطرهٔ خون، که خوانیش دل
77
چون یاور نیست بخت با ما
از بهر چه میسرشتمان گل؟
88
ای کاش که بود ما نبودی!
کز بودن ماست کار باطل
99
ای یار، مبر ز من به یک بار
پیوسته ازین شکسته مگسل
1010
در بحر فراق تو فتادم
دریاب، مگر فتم به ساحل
1111
مگذار که هم چنین بماند
بیچاره عراقی از تو غافل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

