غزل شمارهٔ 252
Toggle stanza 1جانا، نظری به ما نکردی
11
جانا، نظری به ما نکردی
با خویشتن آشنا نکردی
22
یکدم به مراد ما نبودی
یک کار برای ما نکردی
33
یک وعدهٔ خود بسر نبردی
یک حاجت ما روا نکردی
44
ما را به وصال وعده دادی
و آن وعدهٔ خود وفا نکردی
55
هر لابه، که بر در تو کردیم
نشنیدی و گوش وا نکردی
66
در کوی تو آمدیم و ما را
بر خاک درت تو جا نکردی
77
پس در دل تو چگونه گنجم؟
چون بر در خود رها نکردی
88
درد دل خستهٔ عراقی
دیدی، به کرم دوا نکردی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

