غزل شمارهٔ 276
Toggle stanza 1گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی
11
گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی
نظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟
22
چون من بیخبر از دوست دهندم خبری
باری، از بیخبری کاش خبر داشتمی؟
33
در میان آمدمی چون سر زلفت با تو
از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟
44
گر ندادی جگرم وعدهٔ وصلت هر دم
کی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟
55
گفتیم: صبر کن، از صبر برآید کارت
کردمی صبر ز روی تو، اگر داشتمی
66
خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان؟
گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی
77
دل گم گشتهٔ خود بار دگر یافتمی
بر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی
88
گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودی
بهر بیماری دل گل به شکر داشتمی
99
کردمی بر سر کویت گهرافشانیها
بجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی
1010
گر عراقی نشدی پردهٔ روی نظرم
به رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی

