Toggle stanza 1
آن جام طرب فزای ساقی
1

آن جام طرب فزای ساقی

بنمود مرا لقای ساقی

2

در حال چو جام سجده بر دم

پیش رخ جان فزای ساقی

3

ننهاده هنوز چون پیاله

لب بر لب دلگشای ساقی

4

ترسم که کند خرابیی باز

چشم خوش دلربای ساقی

5

پیوسته چو جام در دل آتش

در سر هوس و هوای ساقی

6

با چشم پر آب چون قنینه

جان می‌دهم از برای ساقی

7

باشد چو پیاله غرقه در خون

چشمی که شد آشنای ساقی

8

عمری است که می‌زنم در دل

یعنی که در سرای ساقی

9

باشد که رسد به گوش جانم

از میکده مرحبای ساقی

10

آیینهٔ سینه زنگ غم خورد

کو صیقل غم زدای ساقی؟

11

تا بستاند مرا ز من باز

این است خود اقتضای ساقی

12

باشد که شود دل عراقی

چون جام جهان نمای ساقی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور