غزل شمارهٔ 271
Toggle stanza 1آن جام طرب فزای ساقی
11
آن جام طرب فزای ساقی
بنمود مرا لقای ساقی
22
در حال چو جام سجده بر دم
پیش رخ جان فزای ساقی
33
ننهاده هنوز چون پیاله
لب بر لب دلگشای ساقی
44
ترسم که کند خرابیی باز
چشم خوش دلربای ساقی
55
پیوسته چو جام در دل آتش
در سر هوس و هوای ساقی
66
با چشم پر آب چون قنینه
جان میدهم از برای ساقی
77
باشد چو پیاله غرقه در خون
چشمی که شد آشنای ساقی
88
عمری است که میزنم در دل
یعنی که در سرای ساقی
99
باشد که رسد به گوش جانم
از میکده مرحبای ساقی
1010
آیینهٔ سینه زنگ غم خورد
کو صیقل غم زدای ساقی؟
1111
تا بستاند مرا ز من باز
این است خود اقتضای ساقی
1212
باشد که شود دل عراقی
چون جام جهان نمای ساقی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

