غزل شمارهٔ 6
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1سر به سر از لطف جانی ساقیا
11
سر به سر از لطف جانی ساقیا
خوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا
22
میل جانها جمله سوی روی توست
رو، که شیرین دلستانی ساقیا
33
زان به چشم من درآیی هر زمان
کز صفا آب روانی ساقیا
44
از می عشق ار چه سرمستی، مکن
با حریفان سرگرانی ساقیا
55
وعدهای میده، اگر چه کج بود
کز بهانه در گمانی ساقیا
66
بر لب خود بوسه ده، آنگه ببین
ذوق آب زندگانی ساقیا
77
از لطافت در نیابد کس تو را
زان یقینم شد که جانی ساقیا
88
گوش جانها پر گهر شد، زانکه تو
از سخن در میچکانی ساقیا
99
در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش
آشکارا و نهانی ساقیا
1010
نیست در عالم عراقی را دمی
بر لب تو کامرانی ساقیا

