Toggle stanza 1
بیا، تا بیدلان را زار بینی
1

بیا، تا بیدلان را زار بینی

روان خستگان افگار بینی

2

تن درماندگان رنجور یابی

دل بیچارگان بیمار بینی

3

به کوی عاشقان خود گذر کن

که مشتاقان خود را زار بینی

4

میان خاک و خون افتاده حیران

زهر جانب دو صد خونخوار بینی

5

بسا جان عزیز مستمندان

که بر خاک در خود خوار بینی

6

یکی اندر دل زار ضعیفان

نظر کن، تا غم و تیمار بینی

7

نبینی هیچ شادی در دل ما

ولی اندوه و غم بسیار بینی

8

دلا، با این همه امید دربند

که هم روزی رخ دلدار بینی

9

چو افتادی، عراقی، رو مگردان

اگر خواهی که روی یار بینی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور