Toggle stanza 1
در من نگرد یار دگربار؟ که داند؟
1

در من نگرد یار دگربار؟ که داند؟

زین پس دهدم بر در خود بار؟ که داند؟

2

از یاد خودم کرد فراموش به یکبار

یادآورد از من دگر آن یار؟ که داند؟

3

خون شد جگرم از غم و اندیشهٔ آن دوست

خشنود شود از من غمخوار؟ که داند؟

4

بیمار دلم، خسته جگر از غم عشقش

آید به عیادت بر بیمار؟ که داند؟

5

ای دشمن بدخواه، چه باشی به غمم شاد؟

باشد که شود دوست دگربار؟ که داند؟

6

در بند امید، ای دل، بگشای دو دیده

باشد که ببینی رخ دلدار! که داند؟

7

روشن شود این تیره شب بخت عراقی

از صبح رخ یار وفادار، که داند؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور