Toggle stanza 1
باز در دام بلا افتاده‌ام
1

باز در دام بلا افتاده‌ام

باز در چنگ عنا افتاده‌ام

2

این همه غم زان سوی من رو نهاد

کز رخ دلبر جدا افتاده‌ام

3

یاد ناورد آن نگار بی‌وفا

از من بیچاره، تا افتاده‌ام

4

دست من نگرفت روزی از کرم

تا ز دست او ز پا افتاده‌ام

5

ننگ می‌دارد ز درویشی من

چون کنم؟ چون بینوا افتاده‌ام

6

بر درش گر مفلسان را بار نیست

پس من مسکین چرا افتاده‌ام؟

7

هم نیم نومید از درگاه او

گرچه درویش و گدا افتاده‌ام

8

عاقبت نیکو شود کارم، چو من

بر سر کوی رجا افتاده‌ام

9

هان! عراقی، غم مخور، کز بهر تو

بر در لطف خدا افتاده‌ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور