غزل شمارهٔ 98
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1نخستین باده کاندر جام کردند
11
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
22
چو باخود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
33
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
44
ز بهر صید دلهای جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
55
به گیتی هر کجا درد دلی بود
به هم کردند و عشقش نام کردند
66
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دلها که بیآرام کردند
77
چو گوی حسن در میدان فکندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
88
ز بهر نقل مستان از لب و چشم
مهیا پسته و بادام کردند
99
از آن لب، در خور صد آفرین است
نصیب بیدلان دشنام کردند
1010
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
1111
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
1212
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
1313
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
1414
نهان با محرمی رازی بگفتند
جهانی را از آن اعلام کردند
1515
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟
زمین

