Toggle stanza 1
چشم ‌وا کن شش جهت یار است و بس
1

چشم ‌وا کن شش جهت یار است و بس

هر چه خواهی‌ دید، دیدار است‌ و بس

2

سبحه بر زنار وهمی بسته‌اند

این گره‌ گر واشود تار است و بس

3

گر بلند و پست نفروشد تمیز

از زمین تا چرخ هموار است و بس

4

هر نفس صد رنگ بر دل می‌خلد

زندگانی نیش آزار است و بس

5

چند باید روز بازار هوس

چینی‌ات را مو شب تار است و بس

6

باغ امکان نیست آگاهی ثمر

جهل تا دانش جنون‌ کار است و بس

7

مبحث سود و زیان در خانه نیست

شور این سودا به بازار است و بس

8

کاری از تدبیر نتوان پیش برد

هر که در کار است‌، بیکار است و بس

9

دود نتوان بست بر دوش شرار

چون ‌ز خود رستی ‌نفس‌ بار است‌ و بس

10

جهل ما بیدل به آگاهی نساخت

نور بر ظلمت شب تار است و بس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور