Toggle stanza 1
زندگی محروم تکرارست و بس
1

زندگی محروم تکرارست و بس

چون شرر این جلوه یک بارست و بس

2

از عدم جویید صبح ای عاقلان

عالمی اینجا شب تارست و بس

3

از ضعیفی بر رخ تصویر ما

رنگ اگر گل می‌کند بارست و بس

4

غفلت ما پردهٔ بیگانگی‌ست

محرمان را غیر هم بارست و بس

5

کیست تا فهمد زبان عجز ما

ناله اینجا نبض بیمارست و بس

6

نیست آفاق از دل سنگین تهی

هرکجا رفتیم کهسارست و بس

7

از شکست شیشهٔ دلها مپرس

ششجهت یک نیشتر زارست و بس

8

در تحیر لذت دیدار کو

دیدهٔ آیینه بیدارست و بس

9

اختلاط خلق نبود بی‌گزند

بزم صحبت حلقهٔ مارست و بس

10

چون حباب از شیخی زاهد مپرس

این سر بی‌مغز دستارست و بس

11

ای سرت چون شعله پر باد غرور

اینکه‌ گردن می‌کشی‌، دارست و بس

12

بیدل از زندانیان الفتیم

بوی گل را رنگ، دیوارست و بس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور