غزل شمارهٔ 551
Toggle stanza 1بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
11
بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است
22
صاف معنیکرد مستغنی ز درد صورتم
چون بط می باطن من عالم آب من است
33
شور شوقم پردهٔ آهنگساز بیخودیست
نالهٔمن چون سپند افسانهٔخوابمن است
44
در صفای حیرتم محو است نقشکاینات
اینکتانگمگشتهٔ آغوش مهتاب من است
55
تاکمان وحشتم در قبضهٔ وارستگیست
دورگردیها ز مردم تیر پرتاب من است
66
جبههام فرش سجود اهل تسلیم است و بس
قامتی در هرکجا خمگشت محراب من است
77
گوشهٔ امنی ز چشم بسته دارم چون حباب
گرنظروامیکنم بر خویش سیلاب من است
88
گشت اظهار هنر بیآبروییهای من
جوهرم چون آینه رنگ ته آب من است
99
جامی از خمخانهٔ عرفان به دست آوردهام
صافگردیدن ز هستی بادهٔ ناب من است
1010
غفلتم بیدل عیار امتحان هوشهاست
همچو محملدامخواب دیگرنخوابمن است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

