غزل شمارهٔ 1960
Toggle stanza 1صورت خود ز تو نشناختهام
11
صورت خود ز تو نشناختهام
اینقدر آینه پرداختهام
22
گر فروغیست درین تیره بساط
رنگ شمعیست که من باختهام
33
رم آهو به غبارم نرسد
در قفای نگهی تاختهام
44
دوری یار و صبوری ستم است
آبم از شرم که نگداختهام
55
داغ تحقیق به تقلیدم سوخت
کاش پروانه شود فاختهام
66
بردهام بر فلک افسانهٔ لاف
صبح خیز از نفس ساختهام
77
شرم حیرت مژه خواباندن داشت
تیغها سر به نیام آختهام
88
فرصت ناز حباب آنهمه نیست
سر به بیگردنی افراختهام
99
هستی از خویش گذشتن دارد
یک دو دم با سر پل ساختهام
1010
بیدل این بار که بر دوش من است
مژه تا خم شود انداختهام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

