غزل شمارهٔ 96
Toggle stanza 1سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را
11
سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را
وقف طاووسان رعنا کن گل نیرنگ را
22
دل چو خون گردد بهار تازه رویی صید توست
موج صهبا دام پرواز است مرغ رنگ را
33
طبع ظالم را قوی سرمایه سازد دستگاه
سختی افزونتر کند الماس گشتن سنگ را
44
از کواکب چشم نتوان داشت فیض تربیت
ناتوانبینیست لازم دیدههای تنگ را
55
مانع جولان شوقم پای خوابآلود نیست
تار نتواند دهد افسردگی آهنگ را
66
خار شوق از پای مجنون غمت نتوان کشید
شیر کی خواهد جدا بیند ز ناخن چنگ را
77
با نسیم خندهٔ گل غنچه از خود میرود
دل صدا باشد شکست شیشههای رنگ را
88
میکند دل را غبار درد تعلیم خروش
طوطی مینای ما آیینه داند سنگ را
99
گر نداری طاقت از اظهار دعوی شرم دار
شوخی رفتار رسواییست پای لنگ را
1010
زندگی در بند و قید رسم عادت مردن است
دست، دست توست، بشکن این طلسم ننگ را
1111
ز آمد و رفت نفس آیینهٔ دل تیره شد
موج صیقل آبیاری کرد بیدل زنگ را
زمین

