غزل شمارهٔ 2703
Toggle stanza 1بیحاصلیام بست به گردن خم پیری
11
بیحاصلیام بست به گردن خم پیری
چون بید ز سر تا قدمم عالم پیری
22
در عالم فرصت چقدر قافیه تنگ است
مو، رست سیه، پیشتر از ماتم پیری
33
تا پنبه نهد کس به سر داغ جوانی
کافور ندارد اثر مرهم پیری
44
موقوف فراموشی ایام شبابست
خلدی اگر ایجاد کند عالم پیری
55
هیهات به این حلقه در دل نگشودند
رفتند جوانان همه نامحرم پیری
66
آزادگی آن نیست که از مرگ هراسد
بر سرو نبستهست خمیدن غم پیری
77
دل خورد فشاری که ز هم ریخت نگینش
زبن بیش چه تنگی دمد از حاتم پیری
88
تأثیر نفس سوخت به سامان فسردن
رو آتش یاقوت فروز از دم پیری
99
انگشتنمای عدم از موی سپیدم
کردند چو صبحم علم از پرچم پیری
1010
چون موی سپیدی زند از لاف حیا کن
هشدار که زال است همان رستم پیری
1111
بیدل تو جوانی به تک و تاز قدم زن
من سایهٔ دیوار خودم از خم پیری
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

