غزل شمارهٔ 2704
Toggle stanza 1مژه بهم نزنی آینه به زنگ نگیری
11
مژه بهم نزنی آینه به زنگ نگیری
فضای مشرب دل حیرتست تنگ نگیری
22
خم نگین نخورد نام بینیازی همت
حذر که راه سبکتازبت به سنگ نگیری
33
قفای زانوی انجام اگر دهند نشانت
وطن به سایهٔ دیوار نام و ننگ نگیری
44
به وحشتی ز تعلق برآ که چون پر عنقا
مصورت کند ایجاد نقش و رنگ نگیری
55
اگر به بوی دل خسته تر کنند دماغت
گلی دگر که ندارد جهان به چنگ نگیری
66
زدهست عشق تو سنگی به شیشه خانهٔ رنگم
ز خود برآمدنم را کم از ترنگ نگیری
77
چو دین و دل که به مستی نشد مسخر چشمت
به ساغری که گرفتی چرا فرنگ نگیری
88
کسی نبرد سلامت ز آه سوخته جانان
ز خود سری سر این کوچهٔ تفنگ نگیری
99
خطیست جلوهگر از پردهٔ منقش دیبا
که زینهار به بازی دم پلنگ نگیری
1010
مبند محمل امروز بر تصور فردا
طرب شتاب ندارد تو گر درنگ نگیری
1111
به عشق اگر شوی آگه ز خواب راحت بیدل
عجب که بالش ناز از پر خدنگ نگیری
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

