غزل شمارهٔ 2089

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ازمیرسدم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
امشب ان مست ناز می‌رسدم
1

امشب ان مست ناز می‌رسدم

رفتن از خویش باز می‌رسدم

2

عشق را با من امتحانی هست

نقد رشکم گداز می‌رسدم

3

گریه و ناله عذرخواه منند

دردم افشای راز می‌رسدم

4

بسته‌ام دل به تار گیسویی

ناز عمر دراز می‌رسدم

5

مو به مویم تپیدن آهنگست

مگر آن دلنواز می‌رسدم

6

به حریفان ز موج می نرسید

آنچه از تار ساز می‌رسدم

7

نی‌ام از چشمت آنقدر محروم

مژه‌واری نیاز می‌رسدم

8

عمرها رنگ بایدم گرداند

بی‌خودی هم نیاز می‌رسدم

9

رنگ مینای اعتباراتم

بر شکست امتیاز می‌رسدم

10

یارب از دست دامنش نرود

هوش اگر رفت باز می‌رسدم

11

صبح شبنم کمین این چمنم

از نفس هم گداز می‌رسدم

12

محو دیدارم آنقدر بیدل

که بر آیینه ناز می‌رسدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور