غزل شمارهٔ 2090

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ازمیرسدم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نه تعین نه ناز می‌رسدم
1

نه تعین نه ناز می‌رسدم

تا جبین یک نیاز می‌رسدم

2

ناز اقبال نارسایی ها

تا به زلف ایاز می‌رسدم

3

تا ز خاکسترم اثر پیداست

سوختن بی تو باز می‌رسدم

4

تا شوم قابل نم اشکی

دیده تا دل گداز می‌رسدم

5

مژدهٔ وصل و بخت من هیهات

این نوا از چه ساز می‌رسدم

6

نشئهٔ انتظار یعقوبم

ساغر از چشم باز می‌رسدم

7

وارث عبرتم علاجی نیست

از جهان احتراز می‌رسدم

8

سوی دنیا نبرده‌ام دستی

گرکنم پا دراز می‌رسدم

9

گر همین نفی خویش اثباتست

رنگ نا رفته باز می‌رسدم

10

سعی اشکم‌ که دیده تا مژگان

صد نشیب و فراز می‌رسدم

11

گر رموز حقیقتم این است

هرکجایم مجاز می‌رسدم

12

نرسیدم به هیچ جا بید‌ل

تا کجا امتیاز می‌رسدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور