Toggle stanza 1
چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن
1

چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن

جسته‌ست گریبان من از عالم دامن

2

تا وحشت عنقایی‌ام آهنگ جنون ‌کرد

گرد دو جهان سوخت نفس در خم دامن

3

از تنگی دل وسعت امکان به‌گره رفت

شد کلفت این‌گرد دلیل رم دامن

4

گر ترک حسد چهرهٔ‌ توفیق فروزد

چون آتش یاقوت نشین بیغم دامن

5

بال رم فرصت نتوان‌کرد فراهم

چاکست گریبان گل از ماتم دامن

6

بر صورت دنیا زده‌ام پهلوی تسلیم

پای است دراین انجمنم توام دامن

7

طاقت اثر حوصله ‌گم‌کرد درین باغ

حیرت ‌گلی آورد که‌گفتم‌ کم دامن

8

فریاد که بر چهرهٔ ما داغ تری ماند

چون شمع نچیدیم به مژگان نم دامن

9

بیدل به فشار دل تنگم چه توان‌کرد

صحرا شدم اما نشدم محرم دامن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور