غزل شمارهٔ 2507
Toggle stanza 1آزادی آخر بد باخت با من
11
آزادی آخر بد باخت با من
رنج کمر شد چینهای دامن
22
مزدور عجز است تسلیم الفت
دل هر چه برداشت گشتم دو تا من
33
زیر و بم عمر روشن نگردید
کاین شور عبرت او بود یا من
44
یارب چه پرداخت سحر تعین
خلقی شهید است زین خونبها من
55
غافل مباشید از فهم اسرار
معنی خیالان یادیست با من
66
دل بر که بندم رنگ از چه گیرم
از هر دو عالم چون او جدا من
77
هر جا رسیدم یک نغمه دیدم
یارب کجاییست این جابجا من
88
خود سنج وهمی با بیش و کم ساز
مفت ترازوست مثقال یا من
99
دل زین خرابات دیگر چه جوید
زد شیشه بر سنگ آمد صدا من
1010
هنگامهٔ وهم بگذار مگذر
من تا کجا او، او تا کجا من
1111
بیدل به خود هیچ طرفی نبستم
در معنی او بود این بیوفا من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

