غزل شمارهٔ 156
Toggle stanza 1گل بر رختگشود نقابکشیده را
11
گل بر رختگشود نقابکشیده را
آیینه آب داد ز روی تو دیده را
22
عمریست درسماز لبلعل خموش تست
یعنی شنیدهام سخن ناشنیده را
33
ماییم و حیرتی و سر راه انتظار
امید منقطع نشود دام چیده را
44
نتوان به وحشت از سر آسودگیگذشت
دام ره استگوش صدای رمیده را
55
خالیست بزم صحبت ما ورنه در میان
فرصتکجاست اشک ز مژگان چکیده را
66
اندیشه فال وهم زد و عمر نامکرد
گرد رم به دام نفس واتپیده را
77
گرداب را نشد خس و خاشاک عیبپوش
مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را
88
دردسر زبان مده از حرف نارسا
از خم برون میار می نارسیده را
99
در زیر چرخ یک مژه راحت طمع مدار
آفتشناس سایهٔ سقف خمیده را
1010
کرد آب بیزبانی مینای بسملم
در موج خون صداستگلوی بریده را
1111
خواری جزای پای ز دامنکشیدن است
دریاب اشک از مژه بیرون دویده را
1212
تا زندگیست عمر اقامت نصیب نیست
وحشت شکسته دامن صبح دمیده را
1313
در دام اضطرابکشد عشق را هوس
آرام نیست آتش خاشاک دیده را
1414
بیدل به دام سبحه محال است فکر صید
بیموج باده طایر رنگ پریده را
زمین

