Toggle stanza 1
صبح از چه خرابات جنون‌کرد بهارش
1

صبح از چه خرابات جنون‌کرد بهارش

کافاق به خمیازه گرفته‌ست خمارش

2

شام اینهمه سامان ‌کدورت زکجا یافت

کز زنگ نشد پاک کف آینه‌دارش

3

گردون به تمنای چه ‌گل می‌رود از خویش

عمریست که بر گردش رنگست مدارش

4

دربا به حضور چه جمالست مقابل

کز خانهٔ آیینه‌ گرو برد کنارش

5

صحرا به رم ناز چه محمل نظر افکند

کاندیشه پریخانه شد از رقص غبارش

6

کوه از چه ادب ضبط نفس‌ کرد که هر سنگ

در دل مژه خواباند چراغان شرارش

7

ابر از چه تلاش این همه سامان عرق داشت

کایینه چکید از نمد خورده فشارش

8

برق ازچه طرف رخش به مهمیز طلب داد

کز عرض برون برد لب خنده سوارش

9

گلشن ز چه عیش اینقدر اندوخت شکفتن

کافتاد سر و کار به دلهای فکارش

10

بلبل ز چه ساز انجمن‌آرای طرب بود

کز یک نی منقار ستودند هزارش

11

طاووس به پرواز چه گلزار پر افشاند

کز خلد چکید آرزوی نقش و نگارش

12

شبنم به چه حیرت قدم افسرد که چون اشک

یک آبله‌ گردید به هرگام دچارش

13

موج‌ گهر آشوب چه توفان خبرش ‌کرد

کز ضبط سر و زانوی عجز است حصارش

14

آیینه زتکلیف چه مشرب زده ساغر

کز هر چه رسد ییش نه فخرست و نه عارش

15

دل رمز چه سحر است که در دیدهٔ تحقیق

حسن است و نیفتاد به هیچ آینه‌ کارش

16

عمر از چه شتاب اینهمه آشفتگی انگیخت‌

کاتش به نفس در زد و بگرفت شمارش

17

بیدل ز چه مکتب سبق آگهی آموخت

کاینها به شق خامه ‌گرفته‌ست قرارش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور