غزل شمارهٔ 1781
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
به روی دل که نفس نیز میکند کارش
به حیرتم که چه مضمون در آستین دارد
نگاه عجز سرشکی است مهر طومارش
چمن به فیض بیابان ناامیدی نیست
که از شکستن دل آب میخورد خارش
محیط فیض قناعتکه موجش استغناست
چو آب آینه سرچشمه نیست در کارش
ندارد آن همه تخمین عرصهٔ امکان
ببند چشم و بپیما فضای مقدارش
بساط خامش هستی ستیزه آهنگم
مگر رسد به نوای گسستن تارش
کباب همت آن رهروم که در طلبت
چو اشک آبله دارد عنان رفتارش
ز ناله بلبلم آسوده است و میترسم
دل دو نیم دهد باز یاد منقارش
ز جلوهٔ تو جهان کاروان آینه است
به هر چه مینگرم حیرتی است در بارش
غرور عشق تنزه بساط خودراییست
دماغ کس نخرد گلفروش بازارش
فریب عشرت طوبی که میخورد بیدل
به رنگ سایه سر ما و پای دیوارش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1282
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
روا بود که رساند به اصل دل دارش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1288
دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟
یتیم خسته که از پای برکند خارش؟
سعدیمواعظمراثیدر مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5005
نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
دگر که می کند از خواب ناز بیدارش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5006
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
به رنگ رفته نوشتم براتگلزارش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1780
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

