Toggle stanza 1
چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم
1

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم

از داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم

2

طفلی شد و شباب شد و شیب سرکشید

لیکن یقین نشد که چه تصویر می‌کشم

3

فرصت امید و سعی هوسها همان بجاست

سیماب رفت و زحمت اکسیر می‌کشم

4

عجزم به زعم خویش رگ از سنگ می‌کشد

هر چند موی از قدح شیر می‌کشم

5

بی خم شدن ز دوش نیفتاد بار کش

رنج شباب تا نشوم پیر می‌کشم

6

مزدوری بنای جسد بار گردن است

تا زنده‌ام همین گل تعمیر می‌کشم

7

زین ناله‌ای که هرزه دو نارسایی است

روزی دو انتقام ز تأثیر می‌کشم

8

بنیاد اعتبار بر این صورت است و بس

وهم ثبات دارم و تغییر می‌کشم

9

در دل هزار ناله به تحسین من کم است

نقاش صنعت المم تیر می‌کشم

10

ضعفم نشانده است به روز سیاه شمع

پایی که می‌کشم ز گل قیر می‌کشم

11

تا همچو اخگرم تب جانکاه کم شود

می‌سایم استخوان و تباشیر می‌کشم

12

پیری اشاره‌ای ز خم ابروی فناست

ای سر مچین بلند که شمشیر می‌کشم

13

بیدل سخن صدای گرفتاری دل است

این ریشه‌ها ز دانهٔ زنجیر می‌کشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور