Toggle stanza 1
تا می ز جام همت بد مست می‌کشم
1

تا می ز جام همت بد مست می‌کشم

جز دامن تو هر چه ‌کشم دست می‌کشم

2

عنقا شکار کس نشود گرچه همت است

خجلت ز معنیی‌که توان بست می‌کشم

3

قلاب امتحان نفس در کشاکش است

زین بحر عمرهاست همین شست می‌کشم

4

ممتاز نیست عجز و غرورم ز یکدگر

چون آبله سری‌ که‌ کشم پست می‌کشم

5

دل بستنم به‌گوشهٔ آن چشم صنعتی است

تصویر شیشه در بغل مست می‌کشم

6

خاکستر سپند من افسون سرمه داشت

دامان ناله‌ای ‌که ز دل جست می‌کشم

7

جز تحفهٔ سجود ندارم نیاز عجز

اشکم همین سری به کف دست می‌کشم

8

چون صبح عمر هاست درین وادی خراب

محمل بر آن غبار که ننشست می‌کشم

9

بیدل حباب‌وار به دوشم فتاده است

بار سری‌که تا نفسی هست می‌کشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور