غزل شمارهٔ 2355
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1جز حیرت ازین مزرعه خرمن ننمودیم
11
جز حیرت ازین مزرعه خرمن ننمودیم
عبرت نگهی کاشت که آیینه درودیم
22
در زیر فلک بال نگه وا نتوان کرد
عمریست که واماندهٔ این حلقهٔ دودیم
33
فریاد که درکشمکش وهم تعلق
فرسود رگ ساز و جنونی نسرودیم
44
عبرتکدهٔ دهر غبار هوسی داشت
ما نیز نگهواری ازین سرمه ربودیم
55
پیدایی ما کَون و مکان از عدم آورد
جا نیز نبودهست به جایی که نبودیم
66
آیینه جز آرایش تمثال چه دارد
صفریست تحیر که بر آن جلوه فزودیم
77
از شور دلگمشده سرکوب جرس شد
دستی که به یاد تو درین مرحله سودیم
88
از جادهٔ تسلیم گذشتن چه خیال است
چون شمع ز سر تا قدم احرام سجودیم
99
فرداست که باید ز دو عالم مژه بستن
گر یک دو سه روزی به تماشا نغنودیم
1010
بیدل چه خیالست ز ما سعی اقامت
دیریست چو فرصت به گذشتن همه زودیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

